تبليغاتX
زخـــمـــــه

جمعه پانزدهم خرداد 1388

چگونگی حل مشکل اشتغال در دولت احمدی

آقای احمدی نژاد در نطق انتخاباتی خود در چهارم خرداد ما امسال از پایین آمدن و تک رقمی شدن نرخ بیکاری سخن گفت و گفت نزدیک به ۵۰٪ از برنامه جلوتریم.

این سخن را تا اینجا از محمود احمدی نژاد قبول می کنیم به سبب مقام قانونی اش.

اما رسالت دانشجو و یا بهتر رسالت انسان در کورکورانه پذیرفتن مسائل نیست.

پس از پس آن بر می آییم که ببینیم آقای احمدی نژاد و دولت وی با استفاده از چه ساز و کاری نرخ بیکاری را پایین آورده و برای مردمان فقیر و تهیدست کشور من اشتغال آفریده اند.

به سایت مرکز آمار ایران می رویم که ابتدا ببینیم تعریف دولت از شاغل در دولت قبل چه بوده است و امروز چگونه است:

در سایت مرکز آمار ایران به قسمت فهرست نشریان رفته و بر روی سالنامه آماری کشور سال ۱۳۸۳ کلیک می کنیم،در پنجره باز شده بر روی نیروی انسانی کلیک کرده و به قسمت مفاهیم و تعاریف می رویم،در سالنامه ۱۳۸۳ تعریف شاغل عبارات زیر است:

---------------------------------------------------------------

 شاغل‌: افراد زير طبق تعريف كار شاغل به حساب مي‌آيند:

* كساني كه در هفت روز پيش از مراجعه‌ي مأمور آمارگيري كار مي‌كرده‌اند.

* كساني كه داراي شغلي هستند ولي در هفت روز گذشته به عللي از جمله موارد زير كار نكرده‌اند و پس از رفع علت به كار خود ادامه خواهند داد:

- مرخصـي سالانـه، مرخصـي بـدون حقــوق، مرخصـي زايمـان، مأموريت‌هاي آموزشي و تحصيلي.

- تعطيلي موقت محل كار به خواست كارفرما مطابق با قانون يا به علت نقص‌مكانيكي، كمبود مواد خام، تعطيلي موقت‌بدون‌پرداختي.

- مشكلات فردي مربوط به محل كار مانند حل اختلافات، غيبت بدون مرخصي.

- نامساعد بودن شرايط آب و هوايي.

- بيماري يا مصدوميت.

- شركت در فعاليت‌هاي مذهبي، اجتماعي و سياسي.

* كساني كه شغل مستمر نداشته ولي در هفت روز گذشته حداقل دو روز كار كرده‌اند.

* كساني كه داراي شغلي هستند ولي در هفت روز گذشته به اقتضاي فصل و ماهيت فصلي كار خود، كار نكرده‌اند (بيكاران فصلي)، مشروط بر آن كه در جستجوي كار ديگري هم نبوده باشند

---------------------------------------------------------------

حال برای اینکه بدانیم تعریف دولت نهم و یا بهتر شخص محمود احمدی نژاد از شاغل چیست باز هم این مراحل را تکرار می کنیم:

در سایت مرکز آمار ایران به قسمت فهرست نشریان رفته و بر روی سالنامه آماری کشور سال ۱۳۸۶ کلیک می کنیم،در پنجره باز شده بر روی نیروی انسانی کلیک کرده و به قسمت مفاهیم و تعاریف می رویم،در سالنامه ۱۳۸۶ تعریف شاغل عبارات زیر است:

---------------------------------------------------------------

شاغل: تمام افراد 10 ساله و بيش‌تر كه در طول هفته مرجع، طبق تعريف كار، حداقل يك ساعت كار كرده و يا بنا به دلايلي به‌طور موقت كار را ترك كرده باشند، شاغل محسوب مي‌شوند.

---------------------------------------------------------------

متاسفانه می بینید که در دولت آقای احمدی نژاد کسی که حتی در هفته یک ساعت هم کار کند شاغل محسوب می شود.

به راستی که حل معضل اشتغال چقدر آسان بوده است و متاسفانه دولت های پیشین که آقای احمدی نژاد آنها را به همه چیز متهم می کند چقدر سهل انگارانه از کنار این معضل مهم گذشته اند.

به راستی اگر کمی با خود صادق باشید آیا می توانید برای حل معضل اشتغال راهی جز دستکاری تعاریف و مفاهیم و بازی کردن با آمار بیابید؟

یاد دارم آقای احمدی نژاد در جایی گفت:

منتقدان دولت با آمارها بازی می کنند.

به راستی چه کسی با آمارها بازی می کند؟؟

دولت یا منتقدان آن؟

چه کسی دروغ می گوید و شعور مردم را به بازی می گیرد؟؟

محمود احمدی نژاد و یا متقدان وی؟

 

سایت مرکز آمار ایران

نوشته شده توسط ابراهیم دهقان حقیقی در 4:56 |  لینک ثابت   • 

جمعه پانزدهم خرداد 1388

پاسخ به علیرضا ی عزیز (ما را چه شده است؟؟)

ما را چه شده است؟؟

گاهی بسیار آزرده می شوم از اینکه حمایت کورکورانه از یک کاندیدای ریاست جمهوری ما را به سمتی حرکت می دهد که چون خود آن کاندیدا اخلاقیات را به گوشه ای نهاده و به دروغگویی بپردازیم و حتی در این دروغ پردازی ها از به کاربردن نام افرادی که در قید حیات نیستند نیز ابایی نداشته باشیم.

پس از مناظره میرحسین موسوی و محمود احمدی نژاد که اینجانب آن را به واقع زیر پا گذاشتن اخلاقیات از سوی محمود احمدی نژاد و دست یازیدن به اصل اینکه هدف وسیله را توجیح می کند می دانم، پیامکی به دستم رسید که در آن چنین نوشته شده بود:

امام (ره):

آقای موسوی اگر اندک خدمات شما به این انقلاب نبود، شما را به دادگاه معرفی می کردم.

و برای این سخن منقول از حضرت امام چنین منبعی ذکر شده بود: صحیفه نور جلد ۲۱ صفحه ۱۶۳

این پیامک باعث شد که به سراغ صحیفه نور بروم و این گفته و یا پیامک این دوست عزیز را به راستی آزمایی بگذارم.

در کمال تعجب نه تنها در صفحه ۱۶۳ به چنین موردی بر نخوردم بلکه حتی در صفحه ۱۶۳ نامی از میرحسین موسوی نبود.

برای اینکه دوستان عزیز به راستی گفته های اینجانب پی ببرند لینک اینترنتی صحیفه نور،جلد۲۱،صفحه ۱۶۳ را می گذارم تا این دروغ بزرگ این دوست عزیز من بر همگان آشکار شود:

صحیفه نور،جلد 21،صفحه 163

به راستی ما را چه شده است؟

چرا برای دست یازیدن به اهدفمان از هیچ نیرنگی فروگذار نمی کنیم.

علیرضا ی عزیز من به پاکی تو ایمان دارم و می دانم که از اینگونه صحبتها و بحث های مشابه هدف زشتی را دنبال نمی کنی، اما این را نیز می دانم که تو و بسیار دیگری از دوستانت نه آمار و ارقام باورتان می شود و نه گاهی اوقات اخلاقیات را در نظر می گیرید.وگر نه با شما با زبان آمار و ارقام سخن می گفتم و می گفتم که مثلا چرا نرخ بیکاری در دولت احمدی تک رقمی شده است. (شاید بعدا بگویم)

دروغ بستن به امام و رهبری را تا کنون ندیده بودم که آن را نیز این روزها شاهدیم.

از پیامک بالا که گفته خودتان و مقصود خودتان را به امام نسبت می دهید تا آن روزهایی که در بحث هایتان رای مقام رهبری را می خواندید و مدعی بودید که آیت الله خامنه ای به احمدی نژاد رای می دهد.

به لطف خدا کذب و دروغ بودن پیامکتان که آشکار گشت و در مراسم ارتحال بنیانگذار کبیر انقلاب اسلامی نیز مقام معظم رهبری تاکید کردند که ایشان یک رای دارند و از آن نیز کسی خبردار نیست و آن را به کسی نمی گویند و حتی در جواب شعارهای حامیان احمدی نژاد نیز فرمودند:با شعارهایتان حق کسانی که در زیر آفتاب ایستاده اند را ضایع نکنید.

حال چگونه است که شما به راحتی سخنان امام راحل و مقام معظم رهبری را به نفع خودتان مصادره می کنید؟

علیرضا عزیز تو در پیشگاه مردم ایران که هموطنان تو هستند،در برابر روح ملکوتی امام راحل،در مقابل بیان قاطع مقام معظم رهبری،در برابر خون شهیدان و در روز حسابرسی اعمالمان که ما  به آن معتقدیم مسئولی.

به راستی جواب این دروغ پردازی ها که دوستانت نیز در آن خبره اند را به کدامین شکل در محضر پروردگار جهانیان خواهی داد؟

و در پایان

از دشمنان برم شکایت به دوستان

چون دوست دشمن است شکایت کجا برم

 

خداوندا کشور ما و مردم ما را از دروغ مبرا دار

نوشته شده توسط ابراهیم دهقان حقیقی در 3:50 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه دوازدهم خرداد 1388

سهمگین ترین روز ایرانیان

سهمگین ترین و بدترین روز زندگی هر انسان به چه شکلی تعبیر می شود؟؟

می تواند معنای این روز برای هر کس متفاوت باشد؟

برای من و تمام کسانی که به ایران عشق می ورزند فطع به یقین روزی است که تمامیت ارضی کشور ایران به خطر افتد، تمامیت ارضی ای که پدرانمان برای پاسداشتش 8 سال جنگیده اند و سالها خون دل خورده اند.

شهدا و جانبازان یادگاران این روزگار و این آرمان مقدسند...

حال اینکه این 8 سال را چگونه به ما معرفی کردند خود، سری دراز دارد

اما یکی از بدترین روزهای زندگی ما ایرانیان می تواند روزی باشد که محمود احمدی نژاد و یا به تعبیر فاطمه رجبی معجزه هزاره سوم تمامی شرافت و شعور ایرانیان را به سخره گرفت و در زیر بیرق ننگین و مجعول خلیج  ع  ر  ب  ی  در اجلاس سران کشورهای عربی نشست و تمامی تلاشها و کوشش های ایرانیان ایران دوست را در جهت زنده نگاه داشتن و پاسداری از خلیج پارس برای نیل به اهداف ماجراجویانه اش زیر پا گذاشت.

کدامین روز به نظر شما ننگین است: سفر خاتمی به فرانسه و استقبال بی نظیر ژاک شیراک از او  و  یا نشستن محمود احمدی نژاد این معجزه هزاره سوم بر زیر بیرقی که تمامیت ارزی کشورمان را به سخره می گیرد؟؟

آنقدر این عکس متاثرم کرده است که فقط می توانم چون همیشه به خدای بزرگ پناه ببرم و امید به این داشته باشم که مردم کشورم با زمزمه این شعر حافظ که:

شهر یاران بود و خاک مهربانان این دیار      مهربانی کی سر آمد، شهریاران را چه شد

دست از تحریم انتخابات برداشته و به پای صندوق های رای بشتابند و سرنوشت خود و ایران بزرگ را با دستان خودشان رقم بزنند.

هر چند که کاملا قبول دارم که سهم هر یک از ما در انتخاب سرنوشت کشورمان چقدر می تواند ناچیز و کوچک باشد.

بیایید برای نجات ایران به کسی رای بدهیم که ایران را عاشقانه دوست دارد

بیایید برای نجات ایران به کسی رای بدهیم که در تمامی آثار هنری اش ایران زمین ستوده شده است

بیایید برای نجات خلیج پارس به کسی رای بدهیم که اجماع جهانی علیه ایران را تعذیل کرده و از بین ببرد

بیایید برای دفاع از شرافت و تاریخ ایران به کسی رای بدهیم که تشنه قدرت نیست و عملکردش در 20 سال گذشته این را به وضوح نشان می دهد

بیایید برای دفاع و حراست از زنان جامعه مان به کسی رای بدهیم که هیچ ابایی ندارد که دست در دست همسر خود در صحنه ظاهر شود.

بیایید برای ایران به میرحسین موسوی رای بدهیم.

نوشته شده توسط ابراهیم دهقان حقیقی در 1:39 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388

چون دوست دشمن است شکایت کجا برم؟

حکایت فرهنگ و هنر این دیار حکایت پر قصه و پر غصه ای است.

این فرهنگ غنی همواره درگیر مسائل کلیشه و حاشیه ای بوده است و شاید بدون هیچ گونه کمک و یاری حکومتی که امری متداول است در کشورهای پیشرفته به راه خود ادامه داده است.

یاد دارم در راز مانا خواندم که شجریان می گفت که اگر حمایتی که از پاواروتی می شد از من نیز صورت می گرفت موسیقی من جهانی شده بود.هر چند که شجریان و امثال او از تلاش باز نایستاده اند و خود در جهت جهانی کردن فرهنگ و آهنگشان گام برداشته اند.

این حکایت دردآور و تلخی است از تلاش مردمانی در جهت بیدار و زنده نگاه داشتن فرهنگشان.

هنر و فرهنگ این مرز و بوم همواره در گیر دیدگاهها و فتواهایی گاه افراطی قرار داشته است تا به هر روی از صحنه خارج گردد و از یاد پارسیان زدوده شود.اما مگر می شود فرهنگی را از دل مردمی زدود که سابقه هزاران ساله دارد.

فرهنگی را از دل مردمی زدود که از عهدی کهن می آید که یادآور شکوه و انسان منشی مردم سرزمین پارس بوده است.

در دو قرن سکوت دکتر زرینکوب بارها و بارها به ایندست از نامردمی ها بر می خوریم.

اما با وجود تمامی تلاشها این فرهنگ سینه به سینه در نهاد مردمان پارس گردیده است و امروز در دستان من و توست.

آری فرهنگ و هنر دیار من بسی سپنتا گونه است، چرا که جنگ ها و آژنگ ها به روی دیده است، چرا که مخالفت ها و فتوا ها به جان خریده است و چرا که از نهاد این جنگ و آژنگ ها، از دل این مخالفت ها و فتوا ها پیروز بیرون آمده است.

قصدی در بزرگ جلوه دادن و تملق درباره فرهنگ و هنر ایران زمین ندارم و در دنیای چند فرهنگی امروز نمی توان چنین ادعایی داشت  و نیز مدعی نیستم که هنر نزد ایرانیان است و بس

دردهایم را از زبان کسی بشنوید که دلباخته فرهنگ دیارش است، واگویه های کسی را نیوش کنید که عاشق هنر سرزمین پارس است.

تمامی پهنه ی گسترده ی ایران زمین قصه می گوید از رادمردی ها و بزرگ منشی های مردمانی که پارسیان می نامیمشان.

از تنب کوچک و بزرگ تا عاشورا ده، از کویر مرکزی تا فراز زاگرس، از دماوند تا شیرکوه، از بهشت پنهان تا آبشار لووه، از شغال تپه تا مراوه تپه.

این داستانی پر از شادمانهای و نا شادمانی هاست، داستانی پر از مردانگی ها و نامردمی ها.

و امروز بیش از پیش برای این فرهنگ هزاران ساله نگرانم...

چرا که نواهای گوناگون به گوش می رسد؛ نواهایی که هم از داخل می آزاردمان و هم از خارج.

نواهای که بیشتر چون مارش جنگی گاه جشن نوروز را به چالش می کشد و گاه آزادمنشی مردمانم را به سخره می گیرد،نواهایی که گاه بر موسیقی این دیار حمله می برد و گاه بر سازهایش.مارشهای که بیش از آنکه از خارج گوش را بیازارد و تهاجم فرهنگی نام گیرد از داخل کَرِمان کرده است.

این جنگاوران و سپاهیانشان جایی برای قد الم کردن اجنبیان نمی گزارند و گوی سبقت را در از میان برداشتن رسم زندگی هزاران ساله مردمان این دیار از بیگانگان ربوده اند.

این جنگاورانِ دوست چون ابراهیم خان کلانتر ها دیگر جایی برای بروز چنگیز ها و محمود افغان ها نمی گزارند.

از دشمنان برند شکایت به دوستان

چون دوست دشمن است شکایت کجا برم؟

این جنگیدن و به ستیز طلبیدن فرهنگ ایرانی به دست ایرانیانی که خودباخته اند و خودکم بین دیگر مجالی را برای مقابله با فرهنگ های اجنبی فراهم نمی کند.

بدینگونه است که کودک و نوجوان سرزمین من موسیقی دیار خود را نمی شناسد، هفت سین را درک نمی کند و کم کم می خواهیم وادارش کنیم که نقاره زنی های نو شدن سال هم فراموشش شود.

جوان دیار من چیزی از تاریخ خود و رادمردان آن نمی داند و در آغوش کسانی آرام می گیرد که با پشتوانه تاریخ و فرهنگ این سرزمین بیگانه اند.دختران و پسران سرزمین من رقص ها و شادمانی های فرهنگ خود را نمی دانند و تانگو می آموزند و مایکل جکسون را می ستایند.

باری اگر بخواهیم دردهایمان را واگویه کنیم بسی به درازا می رود این مجمل...

پس بیاییم فریاد وامصیبتا سر ندهیم که تهاجم فرهنگی فلان و بیسار

همانگونه که گفتیم نوای کوس جنگاوری داخلیان نزدیکتر به گوش می رسد تا صدای بعید هلهله سپاهیان اجنبی.

از دشمنان برند شکایت به دوستان

چون دوست دشمن است شکایت کجا برم؟

نوشته شده توسط ابراهیم دهقان حقیقی در 4:54 |  لینک ثابت   • 

شنبه پنجم اردیبهشت 1388

بزن عثمان...

کویر....

باران...

شب...

و

سکوت...

زخمه های پیاپی مردمانی بر سازهایشان....

جنوبیان در طلب باران و شمالیان در استجابت آن...

این داستان مکرر مردمان این دیار است.

خراسان به سبب اقلیم جغرافیایی چند گونه اش همواره این واقعیت را در خود پرورانیده است و مردان و زنانی بزرگ را بدین راه پر تلاطم پیشکش کرده است.

کودک بودم که صدای ساز حاج قربان سلیمانی در گوشم پیچید؛ چیزی از آن و خالقش نمی دانستم اما با نوای آن سرمست می شدم و مراتع سبز،حاصلخیز و چهار نعل اسبان را برای خود تصویر می کردم.

زخمه ی حاج قربان چون مراتع دیارش (شمال خراسان) سبز و لطیف بود،جشن ها داشت و شرنگ ها.

در طی سالیان دراز بر پیکر خسته سرزمین شمال خراسان با زخمه های حاج قربان سلیمانی چه بسیار نوعروسانی بوده اند و هستند که با آواز ((آقام حنا می بنده)) دست و دل خزاب می کنند و راهی خانه بخت می شوند.

آری از کودکی من با موسیقی شمال خراسان خو گرفتم و بدان دلباخته شدم.

کمی که گذشت با موسیقی ای آشنا شدم تقریبا از همان جنس که اینبار از کویر می آمد،از فقر می گفت و باران طلب می کرد...

اینبار صدای چهارنعل اسبان نمی آمد؛ اینبار کمتر صدای جشن ها و شرنگ ها به گوش می رسید و در آن تا بود کویر بود و کویر.

دلباخته اش شدم، آن روزها همیشه منتظر بودم تا تلویریون کلیپ رقص آیینی مردم کویر را بر زخمه ها و آواز نوایی حاج عثمان محمد پرست به پخش بگذارد تا من نیز با آن به کویر بروم،آن لباس ها و عمامه های سپید را از نزدیک حس کنم و مست شوم از چوب بازیهایشان.

تمام زخمه های این مردم (جنوب خراسان) بر کویر نواخته می شود و حدیث عشق و دلدادگی عاشق و معشوق را می گوید که اینبار نسبت به شمال خرسان بیشتر جنبه آسمانی دارد.در این ملک باران کمتر می بارد و چشم مردمان و هنرمندانش به آسمان است و اینان عشق را در قالب باران از معشوقه آسمانی خویش طلب می کنند.

زخمه های این مردم بر سازهایشان شکوه و گلایه نیست، چرا که گلگی عاشق از معشوق تفکری مجهول و لا یتچسبک است

زخمه های این مردم بر سازهایشان نیایش گونه است، نیایشی که در آن آفریدگار و آفریده هر دو نیایش را رهبری می کنند

حال پس از گذشت سالها تفاوت های موسیقی این دو دیار که در یک ملک جا گرفته اند هنوز مستم می کند،عاشق می شوم.

گاه با نوای ساز عثمان است که باران فرا می خوانم تا بی پروا با گونه هایم عشق بازی کند و گاه این نوای ساز حاج قربان است که تنم را در بر می گیرد و لطافت مراتع آن دیار را بر پوست عریان خود حس می کنم.

این فقط قصه ی دلدادگی من به نواهای این ملک نیست، این قصه دلداگی عاشقانی است که دلی در گرو موسیقی مقامی این دیار دارند و با زخمه های حاج قربان در آلبوم شب،سکوت،کویر استاد  شجریان مست می شوند و نوایی استاد حاج عثمان محمدپرست به گریستن وا می داردشان.

پس از عروج حاج قربان سلیمانی دلم به درد آمد از خویشتنم که چرا در روزگار حیات این اساتید از آنان کسب فیض نمی کنیم و در هنگامه ی عروجشان فقط آهی تلخ در می کشیم؛ هر چند که این عادت ما ایرانیان است.

اما این تلنگری بود تا با کمک یکی از اساتیدم به دستبوسی استاد عثمان محمدپرست بشتابم و در مکتب ایشان کسب فیض کنم.

مردی که آنقدر از تندی خلقیاتش شنیده بودم که برای بار اول که به آرزویم می رسیدم و به دیدارش می شتافتم ترس سراپای وجودم را فرا گرفته بود، اما عثمان مردی دیگر بود:مهربان،مست و دلباخته به فرهنگ و آهنگ دیارش.

نا مهربانی را تاب نمی آورد اما در برابر آن مهربانی را با صد چندان مهربانی و عشق را با هزاران چندان عشق پاسخ می گفت.

هر چند که عثمان همواره غمگین است؛ چرا که دیارش غمی دیرینه را در دل می پروراند و او نیز در عمل به رسالت هنمندانه اش فقط به غمگین بودن سپری نکرده است و با کمک روانشاد مجتبی کاشانی و همیاری کسانی چون خسرو آواز ایران استاد محمدرضا شجریان انجمن یاوری تاسیس کرده اند تا غمی از هزاران غم مردم جنوب خراسان را از دلهایشان بزدایند و با فقر، بیسوادی و اعتیاد در این دیار به مبارزه برخیزند.

دیاری که شاید سالهاست از خاطر سیاستمردانمان رفته است...

ثمره این انجمن یاوری ساخت حدود 200 مدرسه در جنوب خراسان است که توانسته تا حدودی نقش فقر و بی سوادی را در این دیار کم رنگ کند.

باری کوتاه زمانی در کنار عثمان بودن حال و هوایی تازه به آدمی می بخشد، آنگاه که عکسهایش را برایت مرور کند و آه بکشد که جوانی بگذرد تو قدرش ندانی و آنگاه که با زخمه های دو تارش مستت کند و آنگاه که سکوتش عاشقت کند و آنگاه که آرشیو شخصی اش را بگشاید و آواز شجریان را بر زخمه هایش بشنوی و بیش از پیش عاشق و دلبسته به فرهنگ و آهنگ این دیار شوی.

صحبت به درازا رفت و هر چه مفصل تر شود بیشتر به قصور زبان و قلم خود پی می برم در توصیف شرح عاشقی و علاقه مندی و دردمندی هنرمندان و مردمان ملک بزرگ خراسان.

پس به قول روانشاد کاشانی:

بزن عثمان كه غم بسيار دارم

بيــا بنشين كه با تو كـار دارم

بيــا خلوت كنيم امشب دمي را

كه ميــل خـلـوت دلــــــدار دارم

نوشته شده توسط ابراهیم دهقان حقیقی در 17:11 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه سی ام فروردین 1388

تهاجم فرهنگی (دین مداری-ملی گرایی)

تهاجم فرهنگي

دين مداري – ملي گرايي

 

                                                                               ابراهيم دهقان حقيقي

 

 

ز ايران و از ترك و از تازيان              نژادي پديد آيد اندر ميان

                                                                                                    فردوسي

 

 

طي ساليان اخير و به طور قابل ملاحظه پس از دوم خرداد مبحثي به يكي از علاقه مندي هاي جريانات سياسي و فرهنگي كشور بدل گشت،كه ريشه در گذشته ي نه چندان دور اين سرزمين دارد.

عبارت مركب تهاجم فرهنگي در كوتاه زماني به دلمشغولي جريانات سياسي مخالف دولت تبديل شد و در فضاي به سياست آغشته ي ايران اين جنبش مبارز رنگي بيشتر سياسي به خود گرفت و بيشتر از آنكه دلسوزي به بار بياورد،فرياد وا مصيبتا برافروخت و به فعاليتي تخريبي عليه دولت آن سالها بدل گشت.هر چند كه عادت كرده ايم به استفاده ابزاري جريانات سياسي از چنين مسائل مهمي در برابر يكديگر.

مي توان گفت يكي از آغازگران اين مبحث جلال آلاحمد است كه موضوع را شناخت و مشكل را باز شكافت.آل احمد در كتاب غرب زدگي به اين معضل پرداخت و اول بار در روزگار معاصر ايران به اين مشكل رسميتي داد.

عبارت هجمه فرهنگي نيز در ساليان اخير با عنصر سومي همراه بوده است كه آن را تبديل به هجمه فرهنگي غرب كرده است.ما با غرب زدگي دير زماني است آشناييم؛چه آن زمان كه اسكندر به پارسه تاخت،چه آن زمان كه صدرالمتالهين ارغنون و جمهور در دست گرفت و چه اين زمان كه غرب زدگي را به ناسزايي مانند كرده ايم در دهان سرمايه داري.





ادامه مطلب
نوشته شده توسط ابراهیم دهقان حقیقی در 2:5 |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و هشتم فروردین 1388

تهاجم فرهنگی (1)

تهاجم فرهنگي يا توهم توطئه

 

           ابراهیم دهقان حقیقی            

 

هر جنگي آدمیان را از جنگ بيزارتر و به صلح نزديك تر مي كند.

                                                                                                        امانوئل كانت

 

بزرگترين مسبب تهاجم فرهنگي سرمايه داري معرفي مي شود كه خود معلول علل متفاوتي است.سرمايه داري از زمان خستگي انسان از ايدئولوژي، به شكوفايي رسيد.مي توان ادعا كرد انسانهاي قبل از 1990 جملگي ايدئولوگ نبودند.انسانهاي بعد از آن و پس از شكست سامانه هاي ايدئولوژيك و كم رنگ شدن مذهب به كشتي هاي بي قطب نما مانند شدند و اين بي قطب نما بودن به يك ايدئولوژي واحد براي اين انسان تبديل شد.پس تهاجم فرهنگي نه برخواسته از سرمايه داري كه در دامان مادري دلسوز به شكل جديدش متولد شد.البته اين فرزند در دامان دايه اي دلسوز چون سرمايه داري پرورش يافت اما مادرش نه سرمايه داري،نه جهاني سازي،نه مولتي مديا و نه نظام های سياسي اند.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ابراهیم دهقان حقیقی در 17:18 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیستم آبان 1387

تهاجم فرهنگي

تهاجم فرهنگي

دين مداري – ملي گرايي

ابراهیم دهقان حقیقی

ز ايران و از ترك و از تازيان              نژادي پديد آيد اندر ميان

                                                                                                    فردوسي

 طی ساليان اخير و به طور قابل ملاحظه پس از دوم خرداد مبحثي به يكي از علاقه مندي هاي جريانات سياسي و فرهنگي كشور بدل گشت،كه ريشه در گذشته ي نه چندان دور اين سرزمين دارد.

عبارت مركب تهاجم فرهنگي در كوتاه زماني به دلمشغولي جريانات سياسي مخالف دولت تبديل شد و در فضاي به سياست آغشته ي ايران اين جنبش مبارز رنگي بيشتر سياسي به خود گرفت و بيشتر از آنكه دلسوزي به بار بياورد،فرياد وا مصيبتا برافروخت و به فعاليتي تخريبي عليه دولت آن سالها بدل گشت.هر چند كه عادت كرده ايم به استفاده ابزاري جريانات سياسي از چنين مسائل مهمي در برابر يكديگر.

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ابراهیم دهقان حقیقی در 22:22 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه یکم آذر 1386

محدودیت یا مصونیت؟

محدودیت یا مصونیت؟

 

بعد از سالها در این مورد اندیشیدن بالاخره اتفاقی رخ داد تا یکی از اساتیدم به مناسبت آغاز طرح ارشادی نیروی انتظامی در رابطه با حجاب بانوان به تمام دانشجویان،مقاله ای در این باب تکلیف کند؛ولی فارغ از هر گونه تکلیف و تکلفی پرداختن به این مسئله و نوشتن مقاله ای هر چند کوتاه من باب آن را نزدیک به علایق و دلمشغولی های خود دیدم و نوشتن آغاز شد.

امروز جامعه ایران در گیرودار مدرنیته و در عصر پر سرعت ارتباطات و فناوری و در هجوم مثبت و منفی ایسم های تاریخی و اسطوره ای،وارد عرصه ای جدید شده است.این عرصه شبیه به هیچ دوره ای در تاریخ چندین هزار ساله ی این کشور نیست.البته به نظر می رسد مردمان این دوره هم هیچ شباهتی به گذشتگان خود ندارند.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ابراهیم دهقان حقیقی در 2:17 |  لینک ثابت   •