تبليغاتX
زخـــمـــــه

دوشنبه نوزدهم مرداد 1388

کویر

به استاد عثمان محمدپرست

 

کویر؛

صحنه یکتای هنرمندی مردمانی که با خشم روزگار ساخته اند و دلها به عشق آن درباخته اند.

کویر صحنه عشقبازی عرش و فرش، تلاقی کیهان و زمین؛ و اریکه ی مردمانی رادمرد که جانها به عشق کویر سپرده اند و آتش ورجاوند گونه ی آن در دل افروخته اند.

در کویر تا حد کفایت می توانی عاشق شوی و چه بسیار مردمانی که دل در گرو این سرزمین داشته اند و از غضبی که طبیعت نثارشان کرده است سخن ها گفته اند، عشق ها ساخته اند وشعرها سروده اند.

این سرزمین گویای رادمردی فرزندانش است.فرزندانی که درد دیار  می شناسند و به پیکار می پردازند از برای آبادانی سرزمینشان.

قصه کویر و چه بسا ایرانزمین قصه پر غصه ای است.

هزاران سال است گویا که نیاکانمان از باربد و نکیسا تا درویش خان، از شیدا و صبا تا شجریان و عثمان همه و همه حدیث این راه پر خون می کنند و قصه های عشق مجنون می کنند. نفیر آنان از نیستان ببریده شدن است، آنان در روزگاری گرفتار آمده اند که ارزش دیدن ندارد و در هر خطه ی ایران زمین این نفیر را به طریقی در می کشند.از باربد و نکیسا که سرزمین خسروان را به نغمه ها و آهنگهای پهلوی می آراستند تا عثمان و حاج قربان که آن را به مقامهای خراسان زیور می کنند.

حدیث پر درد سرزمین من معطوف به کویر نیست.

اما سرزمین کویر و فراخی دوردستش این دردها و غصه ها را از دل فرزندان دیارش نبرده است و به کمرنگی مایل نکرده است.مردم این دیار این دردها و نامردمی ها پیش چشم دارند و آن را به هر روز زمزمه می کنند؛ دستهای کویری خویش بر سازهاشان می کشند و زخمه شان تاریخ سده ها را در تو زنده می کند و گویی نیاکانت با تو در سخن در آمده اند. تاختها و تاراجها به پیش چشم می بینی و به مظلومیت مردم دیارت چشم تر می کنی.

ای خواف شگفت روزگاری داری

رنج و غم و درد بیشماری داری

محروم و بدون غمگساری اما

عثمان و دوتار بی قراری داری **

به راستی که شگفت روزگاری دارد ایرانزمین؛ و چه بسیار ایران پوران و ایران دختانی که این اوج ها و موج ها در دل جاودان داشته اند و فرهنگ و آهنگ دیارشان را سینه به سینه نقل کرده اند و ارزانی اهل دل داشته اند.

بزن عثمان که چاره اهل رازی

به غم باید بسوزی تا بسازی

بزن عثمان که از دل می زنی تو

مرا هم با دوتارت می نوازی **

این فرزند ایران زمین نهاد آسمانی خود با پنجه های کویری اش بر این دو شاهراه کهکشانی جاری می کند که گویی از نسیم سبکبال بامدادان بر تن گلبرگهای فرودین برآمده است و آنگاه که فریاد بر می آورد می پنداری آهی و فغانی است که داستان روزگاران پر فرازو نشیب مردمی رنجور را از جان پر درد آنان می نوازد.

بزن عثمان که از غم هر دو نالیم

به نالیدن کنار هم ببالیم

دو تار از تو دوبیتی از من زار

بنالیم آی بنالیم آی بنالیم **

آنگاه که عثمان در خلوت دل به این دو شاهراه آسمانی در می آید آنقدر تو را با خود بالا و پایین می برد تا مستت کند و آنقدر به این سو آن سو می کشاندت و می تازاند که می پنداری ایران زمین را در نوردیده ای، از مدائن تا تیسفون، از پارسه تا طاق بسطام،و از دشت مغان تا سرزمین خواف، آنقدر می تازاند که پنداری تمامی کویرهای سرزمینت را سفر کرده ای و وقتی دوتار را در فراز، فرود می آورد و بر زمین می نهد، سالکی هستی که سرسلسله ات در نیمه راه بر زمین گزارده است.

تو می خواهی به سفر درآیی و او دیگر عزم سفر نمی کند و بدینسان است که باز می خواهی عثمان را باری دیگر و در خلوتی دیگر بیابی و اگر جهان را نبرده باشی و جان را به نسیان نسپرده باشی دیگر عثمان را رها نخواهی کرد و بی شک عثمان نیز ترا.

نیایش ات نیز بدینگونه خواهد بود که: پروردگارت امردادش دارد و بر اهل هنر ببخشایدش.

 پس: 

بزن عثمان كه غم بسيار دارم

بيــا بنشين كه با تو كـار دارم

بيــا خلوت كنيم امشب دمي را

كه ميــل خـلـوت دلــــــدار دارم **

 

 

اشعار: روانشاد مجتبی کاشانی **

نوشته شده توسط ابراهیم دهقان حقیقی در 2:19 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388

خسرو آواز ایران در جمع معترضان به نتایج انتخابات

هر زمانی که فرو میبارد از حد بیش

ریشه در من میدواند پرسشی پیگیر با تشویش

رنگ این شبهای وحشت را تواند شست آیا از دل یاران....

آه باران ای امید جان بیداران


تازه گفته بودم که این روزها با بیدادش در همایون صبح را به شب می رسانم

و آن مرد آمد

آمد تا خود در کنار مردم سرزمین پارس ایستد و نه چون دیگران در کنج کنج خانه اش

آمد تا فریاد برآورد که:

چاره ی درد مرا باید این داد کند


درود بر خسرو آواز ایران زمین





دو عکس از حضور استاد محمدرضا شجریان در میان مردم در روز ۲۶ خرداد ۱۳۸۸. پایین پل پارک‌وی
عکس: وبلاگ خوابگرد - حضرتی

نوشته شده توسط ابراهیم دهقان حقیقی در 2:45 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه دوازدهم خرداد 1388

اعلام حمایت استاد حسین علیزاده و استاد کیهان کلهر از ميرحسين موسوي

در ادامه‌ی موج حمایت بسیاری از هنرمندان از میرحسین موسوی، روز یکشنبه حسین علیزاده و کیهان کلهر نیز حمایت خود را از مهندس موسوی اعلام کردند.

به گزارش پایگاه خبری نوروز، روز یکشنبه حسین علیزاده و کیهان کلهر با حضور در خانه‌ی هنرمندان برگ تعرفه نمادین رای به میرحسین موسوی را دریافت کرده و آرای خود را به صندوق نمادین مهندس موسوی انداختند.

حسین علیزاده در پشت برگ رای نمادین خود برای میرحسین موسوی نوشت: «با درود به جناب موسوی. موسیقی روح انسان است. انسان بی روح انسانی مرده است. لطفاْ به حرمتهای از دست رفته موسیقی توجه داشته باشید.»

و کیهان کلهر نیز در مقابل درخواست مسئولان این صندوق سیار مبنی بر نوشتن خواسته‌هایش بر روی برگه‌ی تعرفه با لبخند فقط گفت: «من به میرحسین موسوی رای خواهم داد»

صندوق آراي نمادين مير حسين موسوي طرحي است كه پس ازتصويب در شوراي مركزي ستاد مركزي مير حسين موسوي در حال اجرا است که صندوق ثابت آن در ساختمان شماره‌ی سه ستاد مرکزی میرحسین موسوی مستقر است.

نوشته شده توسط ابراهیم دهقان حقیقی در 2:56 |  لینک ثابت   • 

شنبه پنجم اردیبهشت 1388

بزن عثمان...

کویر....

باران...

شب...

و

سکوت...

زخمه های پیاپی مردمانی بر سازهایشان....

جنوبیان در طلب باران و شمالیان در استجابت آن...

این داستان مکرر مردمان این دیار است.

خراسان به سبب اقلیم جغرافیایی چند گونه اش همواره این واقعیت را در خود پرورانیده است و مردان و زنانی بزرگ را بدین راه پر تلاطم پیشکش کرده است.

کودک بودم که صدای ساز حاج قربان سلیمانی در گوشم پیچید؛ چیزی از آن و خالقش نمی دانستم اما با نوای آن سرمست می شدم و مراتع سبز،حاصلخیز و چهار نعل اسبان را برای خود تصویر می کردم.

زخمه ی حاج قربان چون مراتع دیارش (شمال خراسان) سبز و لطیف بود،جشن ها داشت و شرنگ ها.

در طی سالیان دراز بر پیکر خسته سرزمین شمال خراسان با زخمه های حاج قربان سلیمانی چه بسیار نوعروسانی بوده اند و هستند که با آواز ((آقام حنا می بنده)) دست و دل خزاب می کنند و راهی خانه بخت می شوند.

آری از کودکی من با موسیقی شمال خراسان خو گرفتم و بدان دلباخته شدم.

کمی که گذشت با موسیقی ای آشنا شدم تقریبا از همان جنس که اینبار از کویر می آمد،از فقر می گفت و باران طلب می کرد...

اینبار صدای چهارنعل اسبان نمی آمد؛ اینبار کمتر صدای جشن ها و شرنگ ها به گوش می رسید و در آن تا بود کویر بود و کویر.

دلباخته اش شدم، آن روزها همیشه منتظر بودم تا تلویریون کلیپ رقص آیینی مردم کویر را بر زخمه ها و آواز نوایی حاج عثمان محمد پرست به پخش بگذارد تا من نیز با آن به کویر بروم،آن لباس ها و عمامه های سپید را از نزدیک حس کنم و مست شوم از چوب بازیهایشان.

تمام زخمه های این مردم (جنوب خراسان) بر کویر نواخته می شود و حدیث عشق و دلدادگی عاشق و معشوق را می گوید که اینبار نسبت به شمال خرسان بیشتر جنبه آسمانی دارد.در این ملک باران کمتر می بارد و چشم مردمان و هنرمندانش به آسمان است و اینان عشق را در قالب باران از معشوقه آسمانی خویش طلب می کنند.

زخمه های این مردم بر سازهایشان شکوه و گلایه نیست، چرا که گلگی عاشق از معشوق تفکری مجهول و لا یتچسبک است

زخمه های این مردم بر سازهایشان نیایش گونه است، نیایشی که در آن آفریدگار و آفریده هر دو نیایش را رهبری می کنند

حال پس از گذشت سالها تفاوت های موسیقی این دو دیار که در یک ملک جا گرفته اند هنوز مستم می کند،عاشق می شوم.

گاه با نوای ساز عثمان است که باران فرا می خوانم تا بی پروا با گونه هایم عشق بازی کند و گاه این نوای ساز حاج قربان است که تنم را در بر می گیرد و لطافت مراتع آن دیار را بر پوست عریان خود حس می کنم.

این فقط قصه ی دلدادگی من به نواهای این ملک نیست، این قصه دلداگی عاشقانی است که دلی در گرو موسیقی مقامی این دیار دارند و با زخمه های حاج قربان در آلبوم شب،سکوت،کویر استاد  شجریان مست می شوند و نوایی استاد حاج عثمان محمدپرست به گریستن وا می داردشان.

پس از عروج حاج قربان سلیمانی دلم به درد آمد از خویشتنم که چرا در روزگار حیات این اساتید از آنان کسب فیض نمی کنیم و در هنگامه ی عروجشان فقط آهی تلخ در می کشیم؛ هر چند که این عادت ما ایرانیان است.

اما این تلنگری بود تا با کمک یکی از اساتیدم به دستبوسی استاد عثمان محمدپرست بشتابم و در مکتب ایشان کسب فیض کنم.

مردی که آنقدر از تندی خلقیاتش شنیده بودم که برای بار اول که به آرزویم می رسیدم و به دیدارش می شتافتم ترس سراپای وجودم را فرا گرفته بود، اما عثمان مردی دیگر بود:مهربان،مست و دلباخته به فرهنگ و آهنگ دیارش.

نا مهربانی را تاب نمی آورد اما در برابر آن مهربانی را با صد چندان مهربانی و عشق را با هزاران چندان عشق پاسخ می گفت.

هر چند که عثمان همواره غمگین است؛ چرا که دیارش غمی دیرینه را در دل می پروراند و او نیز در عمل به رسالت هنمندانه اش فقط به غمگین بودن سپری نکرده است و با کمک روانشاد مجتبی کاشانی و همیاری کسانی چون خسرو آواز ایران استاد محمدرضا شجریان انجمن یاوری تاسیس کرده اند تا غمی از هزاران غم مردم جنوب خراسان را از دلهایشان بزدایند و با فقر، بیسوادی و اعتیاد در این دیار به مبارزه برخیزند.

دیاری که شاید سالهاست از خاطر سیاستمردانمان رفته است...

ثمره این انجمن یاوری ساخت حدود 200 مدرسه در جنوب خراسان است که توانسته تا حدودی نقش فقر و بی سوادی را در این دیار کم رنگ کند.

باری کوتاه زمانی در کنار عثمان بودن حال و هوایی تازه به آدمی می بخشد، آنگاه که عکسهایش را برایت مرور کند و آه بکشد که جوانی بگذرد تو قدرش ندانی و آنگاه که با زخمه های دو تارش مستت کند و آنگاه که سکوتش عاشقت کند و آنگاه که آرشیو شخصی اش را بگشاید و آواز شجریان را بر زخمه هایش بشنوی و بیش از پیش عاشق و دلبسته به فرهنگ و آهنگ این دیار شوی.

صحبت به درازا رفت و هر چه مفصل تر شود بیشتر به قصور زبان و قلم خود پی می برم در توصیف شرح عاشقی و علاقه مندی و دردمندی هنرمندان و مردمان ملک بزرگ خراسان.

پس به قول روانشاد کاشانی:

بزن عثمان كه غم بسيار دارم

بيــا بنشين كه با تو كـار دارم

بيــا خلوت كنيم امشب دمي را

كه ميــل خـلـوت دلــــــدار دارم

نوشته شده توسط ابراهیم دهقان حقیقی در 17:11 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388

تصنیف وطن

تصنیف وطن

کاری از همایون شجریان (آلبوم خورشید آرزو)

این تصنیف از ساخته های فرجپوری است و بر روی شعری از سیاوش کسرایی. براستی می توان گفت که این ملودی تصنیف ، بسیار مناسب و قالب این شعر سیاوش کسرایی است. نقش پر رنگ تمامی سازها در این تصنیف به زیبایی این تصنیف بسیار کمک کرده است. بیت اول این تصنیف توسط همایون و با صدایی بم خوانده می شود که حالتی تامل گونه و سنگین را بخاطر می آورد. در تکرار این بیت از بم خارج شده و با شور و هیجان گروه در اوج همراه می شود. بیان سینکوپ های مساوی برای بیان "وطن" ، "وطن" ، "نظر" ، "فکن" ، "بمن" ، "که من" ، این بیت را بسیار به یاد ماندنی و شور انگیز کرده است. همچنین سکوت های گروه در پایان ضرب ها در بیان "همیشه با تو بوده ام" و صدا و احساس مناسب همایون ، به انتقال شعر بسیار کمک کرده است. گویا همایون با شکوه اما با اقتدار و عصبانیتی مهربانانه ، احساس شاعر را بیان می کند. در مصرع "به جنب و جوش آمدی که در خروش آمدی" نیز جنب و جوش صدای همایون و تحرک زیبای صدای ساز های گروه به خوبی این جنب و جوش شعر را منتقل می کند. بعد از مصرع "برای تو براه تو شکسته ام" از ضرب اولیه ی کار کاسته شده و به ملایمت به ضربی سنگین وارد می شویم ، که با شنیدن صدای کر (صدای اعضای گروه) پی به زیبایی این تغییر ریتم می بریم "سپاه عشق در پی است..." این ریتم سنگین تا آخر قطعه باقی می ماند. براستی که این تصنیف فرجپوری بسیار عاشقانه برای میهن ساخته شده است و حرکتی نو و خلاقانه در تصنیف های معاصر است. هماهنگی سازهای کوبه ای برای اجرای این تصنیف بسیار ستودنی و نیکو است.  

به نقل از وبلاگ خورشید شبستان

وطن! وطن! نظر فکن به من که من

به هر کجا، غریب‌وار که زیر آسمان دیگری غنوده‌ام

همیشه با تو بوده‌ام همیشه با تو بوده‌ام

اگر که حال پرسی‌ام تو نیک می‌شناسی‌ام

من از درون قصه‌ها و غصه‌ها برآمدم

***

چه غمگنانه سال‌ها که بال‌ها زدم به روی بحر بی‌کناره‌ات

که در خروش آمدی به جنب و جوش آمدی

به اوج رفت موج‌های تو

که یاد باد اوج‌های تو

***

کنون اگر که خنجری میان کتف خسته‌ام

اگر که ایستاده‌ام و یا ز پا فتاده‌ام

برای تو، به راه تو شکسته‌ام

***

سپاه عشق در پی است شرار و شور کار ساز با وی است

دریچه‌های قلب باز کن سرود شب شکاف آن ز چار سوی این جهان

کنون به گوش می‌رسد من این سرود ناشنیده را به خون خود سروده‌ام

***

وطن! وطن! تو سبز جاودان بمان

که من پرنده‌ای مهاجرم

که از فراز باغ با صفای تو

به دوردست مه گرفته پر گشوده‌ام

سیاوش کسرایی

به همه دوستان پیشنهاد می کنم در صورت امکان این آلبوم را خریداری کرده و با کلام و آهنگ آن خاطراتی شیرین را برای خود رقم زنند.

این آلبوم شاهدی است که بتوانیم آواز همایون را از این پس در مکتب پدر بشنویم و امیدوار باشیم که به قول استاد شجریان شاگردش از وی تمرد کند و پیشی بگیرد.

این آلبوم اثری به شدت فاخر است در برابر آلبوم های که کسانی مثل افتخاری این روزها ارائه می دهند.

برای خرید این آلبوم می توانید به این آدرس مراجعه کنید:

خرید کاست خورشید آرزو

خرید لوح فشرده خورشید آرزو

 

نوشته شده توسط ابراهیم دهقان حقیقی در 0:17 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388

آه باران

بعد از چندی خبری خوشایند به گوش رسید

استاد محمدرضا شجریان باری دیگر نقشی بر تن خسته ی موسیقی این دیار زد و دست نگاری دیگر را در دست سالکان این راه پر آشوب و پر حاشیه گذاشت.

اینبار آلبوم آه باران با حال و هوای برنامه جاودان گلها با اشعاری از حافظ،رهی معیری و فریدون مشیری.

این آلبوم بر روی درگاه شرکت دلپخش(سايت فروش و پخش آثار استاد محمدرضا شجريان و همايون شجريان) به فروش می رسد و از همه دوستان عزیز خواهش می کنم از دانلود این کار و باقی کارهای هنری خودداری کرده و با قیمتی مناسب آن را از طریق اینترنت و به راحتی خریداری کنند و به گنجینه های هنری خود بیفزایند.

باشد که این عمل ما قدمی باشد در راه اعتلای هنر و فرهنگ این مرز و بوم.

 وفاداری و عشق استاد شجریان به روانشاد فریدون مشیری دیرزمانی است که در قالب چکامه و آواز گوش مردم غمزده این دیار را می نوازد و اینبار تصنیف آه باران ،شعری اجتماعی از فریدون مشیری اثبات می کند این ادعای همیشگی شجریان را که تحولات سیاسی و اجتماعی ایران زمین در آثارش مشهود است و آه باران این بار از مردمی در شهر سوگواران سخن می گوید که با خود پرسشی دیرینه دارند که رنگ این شبهای وحشت را تواند شست آیا از دل یاران ،باران؟

 

 

حال، شهر سوگواران کجاست و شجریان اینبار در مایه دشتی مرثیه ای از برای مردم سوگوار کدامین دیار سر می دهد؟دیگر پاسخ گفتنش به گردن شنوندگان است که هر یک به چه تعبیری تن در می دهند.

اما متن شعر آه باران اثر روانشاد فریدون مشیری که حضرت استاد محمدرضا شجریان آن را رنگی زده اند و بر روی آن آهنگی ساخته اند:

آه،باران

ريشه در اعماق اقيانوس دارد -  شايد - 

                    اين گيسو پريشان كرده

                                       بيد وحشي باران .

يا ، نه ، دريايي است گويي ، واژگونه ، بر فراز شهر ،

                                                 شهر سوگواران .

 

هر زماني كه فرو مي بارد از حد بيش

ريشه در من مي دواند پرسشي پيگير ، با تشويش :

رنگ  اين شب هاي وحشت را

                                   تواند شست آيا از دل ياران ؟

 

چشم ها و چشمه ها خشك اند .

روشني ها محو در تاريكي دلتنگ ،

همچنان كه نام ها در ننگ !

 

هرچه پيرامون ما غرق تباهي شد .

آه ، باران ،

اي اميد جان بيداران !

بر پليدي ها - كه ما عمري است در گرداب آن غرقيم -

                                         آيا‌، چيره خواهي شد ؟

نوشته شده توسط ابراهیم دهقان حقیقی در 14:57 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387

در مکتب پدر (گفتگو با همایون شجریان)


فروتنی با آن که فضیلت به شمار می‌آید ولی می‌توان به آفت هنرمند هم تبدیل شود، وقتی قرار باشد برای خیل مخاطبانت که آدم‌های سمج و گریبانگیر هم در میانشان کم نیست وقت بگذاری، درها باز باشد، تلفن‌ها بی‌پاسخ نماند و مردم‌داری و مدارا بشود مرام تو، دیگر برای کار حرفه‌ای و ممارست و احیاناً ریاضت چه فرصتی باقی می‌ماند؟ تازه فکر می‌کنی کار تواضع دست آخر به کجا می‌کشد؟ به تفاخر؟ به بزرگی؟ نه، آخر کار در چشم جماعت خوار و بی‌مقدار می‌شوی. پس نتیجه می‌گیریم که خوب نیست آدم همیشه و همه‌جا در دسترس باشد.

«همایون شجریان» افتادگی دلپذیری دارد. فرونتی‌اش البته توام با زمین‌خوردگی ریاکارانه نیست. وقتی مثلاً در مورد تجربه کاری با آهنگسازی جوان‌تر از خودش صحبت می‌کند، می‌بینی از آن رندی رایج ناخوشایند خیلی از هنرمندان، خبری نیست. در میانه گفت‌وگو وقتی به او گفتیم پس کی همایون شجریان مسیر شخصی و مستقل خود را آغاز می‌کند، صادقانه گفت که مقیم کوی و مکتب پدر است و قرار نیست به تشویق تماشاچیان، آموزه‌هایش را بگذارد و صرفاً به قصد تنوع و تفاوت، احوال بگرداند.

رفته‌ بودیم که گفت‌وگو کنیم بی‌تکلف و با خودمان قرار گذاشته بودیم که اگر طرف حکیم جامع‌الاطراف بود و کلماتی محیر‌العقول بر لب می‌راند، قید مصاحبه را بزنیم و برگردیم. به بوی مشمئز کننده‌ی تملق هم که به حد آکندگی در هوا حضور دارد، نمی‌خواستیم چیزی اضافه کنیم ولی در مقدمه‌ای نسبتاً بلند به مذهب منسوخ ادب و فروتنی و یکی از پیروان نادر آن ادای احترام کردیم. چراکه ما «ز ره بازپس ماندگان» همچنان در حسرت آنیم که هنرمند ادبش را از دولتش دوست‌تر بدارد.

همایون شجریان با گروه دستانبه صحنه می‌رود. همکاری شجریان با دستان که یکی از گروه‌های برجسته‌ی موسیقی ایرانی است، می‌تواند به تولید اثری حرفه‌ای و شنیدنی بیانجامد.        

به نقل از مجله فرهنگ و آهنگشماره ۱۷

ادامه مطلب (متن مصاحبه)

***

برای خود من همانگونه که نویسندگان فرهنگ و آهنگ نیز نگاشته اند خضوع دوست داشتنی همایون مثال زدنی است.پسری که از دیرباز پدرش را به غرور و تکبر متهم می کردند (البته اتهامی که بارها و بارها استاد به صورت رفتاری آن را تکذیب کرده است) حال آمده است تا بدینگونه و به شکلی باور نکردنی بر تصورات کژ مدعیان خط بطلان کشد.چرا که ما اینگونه رفتارها را کمتر در اهل هنر پر صر و صدای این ملک سراغ داریم.

به راستی که همایون در مکتب پدر می خواند....

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ابراهیم دهقان حقیقی در 14:14 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و سوم دی 1387

سکوت سرشار از ناگفته هاست

سکوت سرشار از ناگفته هاست و ترجمه احمد شاملو از اون شعر و فایل صوتی دکلمه اون توسط خود شاملو خیلی از لحظات تنهاییم رو پر کرده و خاطرات خیلی خیلی قشنگی با این شعر و اون صدای فراموش نشدنی دارم.

شعر زمانی توسط مارگوت بیکل سروده شده که آلمان در نا امیدی کامل پس از جنگ جهانی به سر می برده و در این شعر نهایت سعی شاعر این هست که احساسات،عشق و امید رو در بطن مخاطب خودش زنده کنه.

این شعر هینطور که برام خاطره انگیزه به دلیل بعضی از خاطراتی که واسم زنده می کنه ازش نفرت هم دارم،یک حس عشق و نفرت.به نظرم دیگه بیشتر از این توضیح لازم نیست....

این شعر و پیام های اخلاقی ای که داره رو از دست ندین...

 ادامه مطلب

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ابراهیم دهقان حقیقی در 19:39 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه پنجم آذر 1387

شوالیه تاریکی

THE DARK KNIGHT

بحث بر سر یک فیلم است

شوالیه تاریکی اثری از کریستوفر نولان و از سری فیلم های بتمن

امروز چند تا نقد در رابطه با این فیلم رو تو وبلاگ می زارم و بعدتر یک نقد که خودم در مورد این فیلم نوشتم رو هم به این نقد ها اضافه می کنم....

 

یادداشتی از منیرو روانی پور بر شوالیه تاریکی

شهسوار سیاه،شهسوار سفید و دلقک(سعید حنایی کاشانی)

رستگاری گناه(مهدی یزدانی خرم)

همگام با مردم،همراه با مسئولان(محسن آزرم)

مردی که می خندد(مهرزاد دانش)

مثل قهرمان ها بمیر(کریم نیکونظر)

پوستر فیلم شوالیه تاریکی 1

پوستر فیلم شوالیه تاریکی 2

 

نوشته شده توسط ابراهیم دهقان حقیقی در 21:23 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه سی ام آبان 1386

پوچگرای عاصی

بررسی بیگانه و سقوط،دو اثر بزرگ و به یاد ماندنی از آلبر کامو نویسنده شهیر فرانسوی،مردی که نوبل ادبیات را برد و پوچ گرای عاصی نام گرفت و پس از چندی نیز در کنار درختی آرام گرفت.

          


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ابراهیم دهقان حقیقی در 0:25 |  لینک ثابت   •