سه شنبه شانزدهم بهمن 1386
سوره بقره
با نام خداوندگار بخشاینده ی مهربان می آغازیم.
الم(رموزت از آن توست و آخرین فرستاده ات که نامش احمد است)
این کتابی است بی هیچ شک،برای هدایت پرهیزگاران.
آدمیانی که رموز غیب را بر خود باورانیده اند و نیز نماز به پا می دارند و از آن چه سهمشان از عرش است فرشیان را انفاق می کنند.
آفریدگانی که باور آرند به آنچه تو محمد،و رسولان پیش از تو حامل آن بو ده اید؛آنانی اند که به جهانپایان مومنند.
این آفریدگان از عشق خداوندگار خویش به سلامت رهرو اند و اینان به راستی رستگارن عالمند.
سه شنبه شانزدهم بهمن 1386
دکتر محمد رضا ذبیحی
در سال 1339 خطه دلاور خیز ابیورد و شهر کهن درگز واقع در شمال شرقی سرزمین مقدس ایران شاهد تولد پسری بود با چشمانی روشن.
وی تکامل شخصیتی خود و روند اجتماعی شدنش را در خانواده ای سنتی و مذهبی پشت سر گذاشت.
سالهای ابتدایی وقوع انقلاب اسلامی ایران مصادف بود با انقلاب فرهنگی و تعطیلی فضای آکادمیک کشور.
این موضوع بود که برای مدتی وی را از رسیدن به آرمانهای خویش باز داشت.اما به محض بازگشایی دانشگاهها در سال 1364 وارد دانشکده مدیریت دانشگاه شهید بهشتی تهران شد.
ادامه مطلب
دوشنبه هشتم بهمن 1386
درباره ی ترجمه ها
چون می دونم که کار فوق العاده حساسیه.
اما ترجه ی ادبی قران همیشه یکی از دلمشغولیام بوده.
من رو از نظراتتون حداقل در این زمینه محروم نکنین.
می خوام این کار رو فعلا رو سوره های کوتاه ادامه بدم.
به امید خدا
دوشنبه هشتم بهمن 1386
عشق استاد
دکتر!
دکتر!
دکتر!
کوچه ها می گریند
و اتومبیل ها جاده های تباهی را
طی می کنند
دکتر!
بگو رستم دست تهمینه سوررئالش را بگیرد
و کمی در مناظر مجیک رئال قدم بزند
من هم
دست در دست دلبر خود
از مناظر کلاسیک شروع نکرده
به جهان مدرن می رسم
شاید فردا
فرزند مسلمانم
به اتفاق یک بچه یهود
در کلیسای کاتولیک
بودیست شوند
دکتر!
در این تاریکی
چند درجه زیر مرگ
خودکارت را به کس نده
حاتم هم دزد شده است
دوشنبه هشتم بهمن 1386
عشق استاد
می دانیم که وی بدینگونه است.
دوستدار ایران و ایرانی و در معیت آن هم کاملا جهان وطن.
مردی که به حق شایسته ی سپاس و ستایش است.
مردی دوست داشتنی:
دکتر رامپور صدر نبوی
دوشنبه هشتم بهمن 1386
یاد استاد
فرار از وضعیت بیمار گونه ی تنهایی با یادآوری خاطرات خوب گذشته میسر میشه و برای من این فرار با خوندن دستنوشته هام و برداشت هام از کلاس دکتر رامپور صدر نبوی میسر شد.
نا خودآگاه به یاد متنی و شعری افتادم که در وصف این استاد دوست داشتنی و عزیز نوشتم.اولی رو در روز سمینار دکتر رضایی فر خوندم و دومی روز کنفرانس خودم قرائت شد.
دکتر صدر نبوی به حق استادی قابل ستایش و قدردانی هستن و چه بد که بعضی از ما دانشجو ها هنوز به این مسئله پی نبردیم.
دوشنبه هشتم بهمن 1386
سوره فلق
با نام خداوندگار بخشاینده ی مهربان می آغازیم.
گفتار کن:پناه می جویم به آفریدگار این صبح آفرینگون.
پناهندگیم از بدکرداری دیوصفتان و ددمنشان است.
پناهندگیم از تاریکی شبهایی است ستمگر.
پناهندگیم از افسونگری زنانی است هزار چهر که به جادو در گره ها می دمند.
پروردگارا پناه می جویم از بدخواهی آنانی که هنگامه آتشگون رشک و حسد برافروزند.

